میز و کلاس و تخته و بی انتها سکوت
کودک نگاه مضطرب و سال ها سکوت
آمد کنار تخته سیاه و نگاه کرد
از ابتدا نوشته شده انتها سکوت
« غصه نخور شکوفه من آخرش که نیست
من با توام فرشته من پس چرا سکوت؟
چشمان تو شبیه خدا حرف می زند
اینجا پر از سکوت و صدا شد صدا سکوت
گچ در میان دست تو حرفی نمی زند
یک وقفه مانده فقط از تو تا سکوت»
میز و کلاس و تخته و لب ها شکفته شد
کودک نوشت جمله ای از مهر با سکوت
