تبليغاتX
لطفا کسی به گیجی من اعتنا کند
چشم های گیج و ویج کوچه های سرد و خیس

آفریده شد فقط با فشار خودنویس

کار تازه ای نبود مثل قصه های قبل

قهرمان کاغذی با نگاه سرد و خیس

ناگهان دلش گرفت های های گریه کرد

خالقش رسید و گفت بی صدا بخواب هیس

حس خط خطی شدن پاره و بد و کثیف

در وجود او نشست مثل حس چکنویس

او فقط مترسکی در حیاط قصه بود

میزبان یک کلاغ با دو زلف گیس گیس

کل صفحه را دوید می دوید و می دوید

از میانه های خط یا که واژه ای خسیس

بوی نم گرفته بود مثل خاطرات من

بارشی عجیب بر خاک کوچه ای حریص

قهرمان کاغذی بی اراده بی هدف

آفریده شد فقط با فشار خودنویس

+ نوشته شده توسط مریم افضلی در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 23:21 |