آقای عشق خلوت من پر شد از شما
حجم نفس کشیدنتان مانده در فضا
پشت سکوت پنجره چشم های من
باور نمی کنی که چه شوری شده به پا
آهسته در حدود خودم راه می روی
با تو دویده ام همه این مسیر را
یادت که هست کودکی و نوجوانی ام
در فکر تو نشستن و رفتن به انزوا
در خلوت همیشگی هفته های من
من بودم و تو بودی و یک مشت ماجرا
آقای عشق صبح شما خوش زمان به خیر
یک روز دیگر آمده از پشت کو هها
+ نوشته شده توسط مریم افضلی در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت
17:19 |
